الملا فتح الله الكاشاني

329

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ ) * آنكه فرو فرستاد قرآن را و اين مصدر فرق بين الشيئين است اذا فصل بينهما و تسميهء قرآن به آن جهت فصل اوست ميان حق و باطل بتقرير تام و يا تميز او است ميان محق و مبطل باعجاز تمام يا مفصولست بعضى از آن از بعضى در نزول آن از جانب ملك علام زبدهء معنى اينكه حقتعالى انزال قرآن فرمود كه جدا كننده است ميان حق و باطل و حرام و حلال و يا ميان محق و مبطل و با ( مفرق الآيات و السور ) در انزال * ( عَلى عَبْدِه ) * بر بندهء خود كه محمد ( ص ) است * ( لِيَكُونَ ) * تا باشد بندهء او يا قرآن * ( لِلْعالَمِينَ ) * مر همهء آدميان و پريان را * ( نَذِيراً ) * بيم كننده از عذاب الهى و عقاب پادشاهى و تواند بود كه نذير بمعنى انذار باشد چون نكير بمعنى انكار و مصدر بمعنى فاعل كه منذر است و اين ابلغست در معنى مانند زيد عدل * ( الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * بدلست از موصول اول و يا مرفوع و يا منصوب المحلست به مدح و بنا بر بدليه لازم نميآيد فصل ميان بدل و مبدل منه زيرا كه مبدل منه موصول نزل است و ليكون تعليل آن پس تماميت مبدل منه به آن بوده باشد يعنى كثير الخير است و متصف بثبات و دوام آنكه مر او راست پادشاهى آسمانها و زمينها با اوست آنكه پادشاهى جميع مكونات علوى و سفلى در قبضهء اقتدار اوست چه وى متفرد است بآفريدن همهء ممكنات پس تصرف در آن وى را باشد نه غير را * ( وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً ) * و فرانگرفت فرزندى چنان كه زعم نصارى است * ( وَلَمْ يَكُنْ لَه ) * و نيست و نبود مر او را * ( شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ ) * انبازى در پادشاهى چنان كه ثنويه ميگويند يعنى او را ثابتست پادشاهى مطلق نه فرزندى كه قايم مقام او تواند بود يا شريكى كه با او مقاومت تواند كرد پس به جهت تنبيه بر اين ميفرمايد كه * ( وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ ) * و بيافريد همهء چيزها را و احداث آن فرمود با رعايت تقدير و حسب ارادهء خود مانند خلق انسان از مواد مخصوصه بهيئات مختلفه و صور و اشكال متنوعه و غير آن از مكونات حيوانيه و نباتيه و جماديه و آثار علويه * ( فَقَدَّرَه ) * پس اندازه كرد آن چيز را * ( تَقْدِيراً ) * اندازه كردنى يعنى او را مهيا ساخت براى خصايص و افعالى كه از او ميخواست چون هيئات انسانى از براى ادراك و فهم و نظر و استنباط صنايع متنوعه و مزاولة اعمال مختلفه و غير آن و يا تقدير كرد بقاى هر شيئى را تا وقتى معين و معلوم كه اجل مسمى است و گاه هست كه خلق را اطلاق مىكنند براى مجرد ايجاد قطع نظر از وجه اشتقاق پس معنى اين باشد كه ايجاد فرمود هر شيئى را پس تقدير آن فرمود در ايجاد آن تا متفاوت نباشد و چون كلام مذكور متضمن اثبات توحيد